محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
402
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
چشم آغليدن - [ بمد الف ] از خشم بگوشهء چشم نگريستن . چوبكزن - يعنى نوبت زن « 21 » . مثالش شيخ سعدى گويد « 1 » : بيت نگه كن كه سلطان بغفلت بخفت * كه چوبكزنش بامدادان چه گفت و نقارهزن نيز گويند « 2 » . مع الواو چاو - در ختا كاغذ پاره كه دو خط بر كنار آن كشند و از رعيت اطلاق كنند « 22 » . يكى از شعرا گفته : بيت چاو اگر در جهان روان گردد * رونق ملك جاودان گردد چكاو - چكاوك باشد بمعنى اول « 23 » . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت چو خورشيد سر بر زد از برج گاو * ز هامون برآمد خروش چكاو چاوچاو - بانگ گنجشك را گويند كه از مرغ شكارى يا كسى كه خواهد بچهء او را بردارد هراسان شده باشد و بهر جانب دود و پرد و فرياد كند « 24 » . مثالش شمس فخرى گويد : بيت بىخانومان و بىزن و فرزند دشمنت * گنجشگوار دارد پيوسته چاوچاو چنو - [ بضم جيم و نون ] يعنى چون او . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت « 4 » جهان داند كه تا خسرو كمربست * جهاندارى چنو بر تخت ننشست چشمگاو - معروف و نيز نام گليست و چشمگاوميش نيز گويند و گذشت « 5 » و در كتب طبى نوعى از بابونه باشد كه آن را بابونهء گاو نيز گويند . * چيزو « 6 » - [ به زاى معجمه به وزن نيكو ] خار پشتى كه خار خود را چون تير اندازد . كذا فى الادات . چربو - يعنى چربى . مثالش شاعر گويد : بيت به دو گفتم نگارينا چه باشد گر مرا باشى * كه هستم در غمت سوزان چو بر آتش نهى چربو استاد لامعى جرجانى نيز فرمايد « 7 » : بيت مغز آن زمان دهد كه و را بشكنند گوز * وز جوش ديگ چربو كف بر سر آورد
--> ( 1 ) كلمه در « الف » نيست . ( 2 ) اين جمله از « ب » است . ( 3 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) « الف » از اينجا تا علامت ستاره را در حاشيه آورده است . ( 6 ) « س » : چزو . ( 7 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 21 ) در برهانست كه مهتر و ريشسفيد پاسبانان را گويند . ( 22 ) چاو پول كاغذى كه در عهد گيخاتو خان پادشاه مغول به پيشنهاد عز الدين محمد بن مظفر بن عميد و صوابديد صدر جهان و بر حسب يرليغ مورخ جمادى الاخرة سال 693 هجرى ايلخان رايج گرديد و نخست بار در تبريز روان شد . ( 23 ) يعنى بمعنى : مرغى چون گنجشك تاجدار . ( 24 ) در برهان معنى شور و غوغا و صدا نيز دارد .